۱۳۸۹ خرداد ۲۴, دوشنبه

خارج از کشور

امسال رفتم سفر
خارج از کشور
همون اول اول سال


نمای یکی از شهرهای بین راه


کفشداری

فروش کامپیوتر





سیم کشی برق



IRAQ



۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۲, چهارشنبه

what

نه شادم نه غمگین اصلا نمیدونم چطور غمگین ترم چطور شادتر فقط میدونم که هستم
به این حالت چی میگن؟



پ.ن به مورچه راه رونده بر روی دیوار تا راننده اتوبوس .شیر پاستوریزه .این جوجه های بدبخت هر چیزی که میتونه جلوی چشمم باشه سینه خیز میرم انگار
اخه من چممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممه

۱۳۸۹ اردیبهشت ۳, جمعه

بچه های دهه 70 تا همین حالا

بچه های دهه 70
شاید یک جورایی من خودمم دهه هفتادی حساب بشم اما هر وقت گفتم متولد 68 یک حس خوبی بهم دست داده حالا اگه 66 بودم حس بهتری دست میداداما دهه 70 هرگز
با توجه به اینکه در هر دهه ادمهای متنوع زیاد هست و با پوزش از سپیده عزیز
راستش داشتم فکر میکردم به کجا خواهد رفت این دنیایی که اینا بخوان ادارش کنن اینا که بل کل تعطیل هستند. مطالعه که نمی کنند، فیلم درست حسابی هم که نمی بینند، با ادم حسابی هم که رفت و آمد ندارند. یا مشغول بازی کامپیوتری هستند یا با تولیدات کیفی اسدالله ضرغامی خودشان را سرگرم می کنند. نسل بی خود هفتادی هاهشتادی ها (امیدوارم نودی ها نه دیگه) . موسیقی محبوبشان رپ است تازه نه از نوع درست و حسابیش بلکه انهایی که پشت سرهم اسم اجزای سانسوری بدن انسان را می آورند و چرند می بافند. فیلمشان امریکن پای تازه ورژن های 7-8 است که با تسلطی که بر کامپیوتر دارند در انتهای فولدارهای پیچ در پیچ هاید می کنند. موضوعات علمی را در صورتی دنبال می کنند که توی ان پول باشد و اگر حواستان جمع نباشد شبانه یکی از کلیه های شما را در می آورند و می فروشند. چه می دونم شاید اینها بعدا آدم شدند ولی فعلا که امیدی به اونا نیست. مگر تقی به توقی بخورد و آقای ...... یک انقلاب نایلونی راه بیاندازد که اینها توی این کوره ساخته و پخته شوند و آدم حسابی در آید
این یک تجربه شخصی در برخورد با یک پسر متولد 75
من زیر لب زمزمه میکنم ازروزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته دلم میخواد ....... سجاد بابا این ..... چیه گوش میدی اخه ابی هم شد خواننده تهرانو الی کن گور بابای ایکون برو به دی جی بگو ساسی مانکن پلی کن
حالا بماند که تو این بگیر واگیر ما هم دستی زدیم به امثال این اهنگها یا امریکن پایها و..... اما خوب این همه زندگی ما نبود. به خدا نبود .باور کنید نبود نبود نبود

۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

تندیس های مشهد

شاید یک کم بیشتر دیر شده باشه که در مورد عید و نوروز صحبت کنیم اما از اونجایی که امسال مشهد یک جورایی کولاک کرده بود خوب حیف که هیچی نگیم این دومین سالی که شهرداری مشهد برای زیباسازی شهر در ایام نوروز فراخوان میده یعنی هرکس اعم از مرد وزن کودک و بزرگ گرافیست یا غیر گرافیست میشینه فکر میکنه میدون جای خونشون رو چی بزارن بهتر میشه و جناب شهردار هم با جان و دل می پزیرند با قبول هزینه طرح مورد نظر ساخته میشه و در مکانی که خود طراح پیشنهاد داده گذارده میشه این طرحها باعث میشه ادم روحش تازه بشه و احساس کنه که واقعا عید شده واقعا یک چیزی عوض شد اما نمیدونم چرا این کارها فقط مختص ایام نوروزه یعنی فروردین که تموم میشه همه طرحها جمع می شند و تا عید سال بعد هیچ گونه طرحی جایگزین نمیشه و همینطورفضای شهر خالی میمونه حالا اینا بماند بهتره به جای نقد از همون اول یک کم قدردانی کنیم چون بازهم نسبت به سالهای گذشته از هیچ که بهتره خلاصه دستشون درد نکنه دیگه نقد و انتقاد باشه برای بعد حالا شما فک میکنید واسه همین دو تا نماد من دارم قدردانی میکنم نه بابا تک تک میدون(فلکه) شهر مزین شده بود به یک تندیس که دیگه شرمنده عکساشو نداشتم بزارم
البته واسه بعضی ها که شهرشون هنری هست که اینا چیزی نیست اما بازم ...............





















ادم سرشو میذاشت جای سرش با اون لباسا عکس میگرفت اینقدر باحال بودند اینقدر مردم صفا میکردند


اینم یک دوچرخه فوق بزرگ که در حال حمل ملزومات عید بود ماهی و شیرینی و......) حالا بماند که چی داشت به سرش می اومد
از پیشرفت مشهد شادمان شدم